تبليغاتX
نور مبين - ظهور فرمان خدا

نور مبين

معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام

ظهور فرمان خدا

بسم الله الرحمن الرحيم

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ (توبه:48)

آنها پيش از اين (نيز) در پى فتنه‏انگيزى بودند، و كارها را بر تو دگرگون ساختند تا آن كه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشكار گشت (و پيروز شديد)، در حالى كه آنها ناخشنود بودند.

عاشورای 61 هجری داغی بی پايان بر دل دوستان خاندان رسول الله صلی الله عليه و آله نشانده که گذشت زمان بر گدازش آن می افزايد. زخم کهنه ای است که به اندک بهانه ای سر باز می کند، و مانند جراحتی نو، خون تازه می افشاند! اما عاشورای سال 1388 هجری شمسی، يک بار ديگر هرزگی کفتارهای اموی را در خيابان های تهران به نمايش گزارد. مزدوران سفلۀ اردوگاه عمر سعد، صفحه صفحه و برگ برگ سناريوی اراذل کوفۀ سال 61 هجری را بازسازی کردند؛ خيمه های فرزند رسول الله را به آتش کشيدند، به ميراث او ناسزا گفتند، هلهله کردند، سوت زدند، پرچم دل های عزاداران را به آتش کينه و خباثت سوزاندند و ... اما اين گروه، بسی پليدتر از ياران شمر و ابن سعد بودند و حتی در ميان اين نامردمان، کسی همچون آن زن آل بکر بن وائل هم نبود که بر بی شرمی آنها برآشوبد!

در اين سو، امتی استوار و بيزار از کوفيان دنيا طلب، بر ننگ آفرينان عاشورای 1388 شوريدند و با نام زيبای حسين، عرق شرمندگی را از چهره تهران زدودند.

آقا سجاّدِ عزيز نقل کرده که آن مرد ميانسال از فرزندانش خواست که آن شعار سخت و خارج از حدود و قواعد را در باره آن استوانۀ سابق نظام تکرار نکنند. من نيز در شهر قم، چنين نصيحتی را از سوی بعضی علما، برخی متديّنان و پخته ترها شنيدم و ترديدی ندارم که حرف درستی است. در رواياتمان سراغ ندارم که جايی زبير با همه بزرگی خيانتش مورد لعن واقع شده باشد، ولی کاش برخی از اين استوانه ها حداقل به اندازه زيد بن ارقم و ديگر خواصِ ساکت، بر مظلوميت ابی عبدالله عليه السلام در خيابان های شهرمان، می گريستند! يا اخمی می کردند نه آن که ...

در  سخنان امام بزرگوارمان حضرت آية الله خامنه ای« روحي فداه» به مناسبت سالروز فتح المبين نهم دی به نکته ای مهم اشاره شده است که: «این فتنه، صرفا منحصر به حضور عده‌ای افراد در خیابان‌ها نبود، بلكه ناشی از یك بیماری بود كه با اقدامات سیاسی و امنیتی قابل دفع شدن نبود، و به یك حضور عظیم مردمی نیاز داشت، كه چنین هم شد.»

روايت زيبايی از ابوعبدالله جعفربن محمد الصادق عليه السلام را که از پدران معصومش نقل کرده، برای تبيين يکی از بيماری هايی که در شکل گيری فتنه دو سال پيش نقش داشت - و از قضا، رهبر حکيم ما، در نخستين روزهای تکوين اين مرض به خواص هشدار داد- در اينجا می آورم:

صادق آل محمّد می فرمايد: پيامبر همواره نزد اصحاب صفّه می آمد و سلامشان می کرد؛ هم آنان که ميهمانان رسول خدا بودند و ترک ثروت و خانواده خود کرده، به سوی مدينه هجرت  کرده بودند و رسول خدا آنان را در سکوی جلوی مسجد جای داده بود. آنان 400 مرد بودند.

 روزی رسول خدا نزد اصحاب صفّه آمد در حالی که يکی از آنان کفش خود را پينه و ديگری لباسش را وصله می زد و ديگری شپش سر خود را می زدود! يکی از آنان برخاست و گفت: ای فرستاده خدا، خرمايی که به ما می دهی[بی کيفيت است و] دل ما را آتش زده است! پيامبر فرمود: اگر می توانستم که همه دنيا را به شما بخورانم چنين می کردم ولی کسانی از شما که پس از من زنده بمانند با سينی های بزرگ برايشان غذا آورده خواهد شد، و امروز يک پيراهن می پوشند و فردا پيراهنی ديگر و خانه هايشان را همچون کعبه زينت خواهند کرد! آنگاه مردی برخاست و گفت: ای رسول خدا، ما چه مشتاقيم برای دیدن آن روز؛ آن روز کِی می رسد؟!! رسول خدا فرمود: امروزتان از آن روز بهتر است؛ زيرا امروز اگر شکم هايتان را از حلال پر می کنيد، [ می بينم] که بزودی آن را از حرام پُر خواهيد کرد!! ...[1]


[1] . (النوادر (للراوندي) ص : 25 و 26)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:42  توسط حميد صفار هرندی  |