تبليغاتX
نور مبين

نور مبين

معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام

فدای نامت ای علی النقی

بسم الله الرحمن الرحيم

پس از آن که معتصم عباسی - که لعنت خدا بر او باد- امام محمد تقی «عليه آلاف التحية و ا لکرم» را به شهادت رسانيد، به عمر بن الفرج فرمان داد تا کسی را به مدينه بفرستد که برای امام علی النقی «عليه آلاف التحية و الثناء» آموزگاری برگزيند. فرمان معتصم ستمگر به ابن الفرج اين بود که معلمی را برای امام شش ساله برگزين که در دشمنی خاندان رسالت چيزی کم نگذارد! او گفت می خواهم اين کودک را بر بغض پدرانش بپرورانم. فرزند فرج به مدينه رسيد و مأموريت خود را با والی شهر پيامبر بازگفت. والی، جنيدی را به او معرفی کرد، همان کسی که در کينه توزی به آل علی عليه السلام  بی همتا بود. جنيدی فرمان را پذيرفت و دستمزدی کلان به او وعده داده شد و مقرر شد که شيعيان را از ديدار علیِّ پاک، باز بدارد.

جنيدی آموزش را آغاز کرد و ... در همان روز نخست حيرت زدۀ اين کودک علوی شد. روزی محمد بن جعفر الجنيدی- اشتباه نکنيد اين يک جنيدی ديگر است- از جنيدیِ معلم، جويای حال کودک شد؛ گفت: اين کودکی که تربيتش می کنی چگونه يافتی؟ پاسخ داد: کودک؟! چرا نمی گويی اين شيخ؟! ای محمد بن جعفر آيا در مدينه کسی عالم تر و اديب تر از من می شناسی؟ گفت: نه، جنيدی گفت: به خدا سوگند که در ادبيات می گويم و می پندارم که حق مطلب را ادا کرده ام ولی نقیِّ هادی ابوابی از همان علم را به من باز می گويد که از او بهره مند می شوم. مردم می پندارند که من معلّم اويم ولی به خدا قسم من از او می آموزم.

روزهايی گذشت و بار ديگر محمد بن جعفر از دوستش جنيدی همان پرسش گذشته را بازپرسيد که: از اين کودک چه خبر؟ جنيدی پاسخ گفت: ای محمد بن جعفر چنين سخن مگو، سوگند به خدای بزرگ که او بهترين اهل زمين است، و برترين مخلوقی است که خدا آفريده است. چه بسيار به هنگام ورود به حجره به او گفته ام سوره ای بخوان، می گويد کدام سوره را برايت بخوانم؟ من سوره های بزرگ را از او می خواهم و او آنچنان با صدای خوشتر از مزامير داوود برايم از آغاز تا انتهای سوره را می خواند و تأويل و تنزيل آيات را می گويد. آه برادرم، ای محمد بن جعفر، اين کودک ميان ديوارهای سياه اين شهر بزرگ شده است نمی دانم اين دانش بزرگ را از کجا به کف آورده است، سبحان الله!!

جنيدی از دشمنی با آل الله دست شست و به امامت آن بزرگ مرد، آن هادی نقی، همنام ابوتراب دل داد و ...

به ياری خدا باز هم از آن نقیِّ هادی، خالق جامعه کبيره خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 20:28  توسط حميد صفار هرندی  | 

به بهانه روز زن

بسم الله الرحمن الرحيم

بايد بپذيريم که زن و مرد که هر دو انسانند، در برخی از اوصاف با هم تفاوت هايی دارند. آنچه گروهی از مدعيان انديشه ورزی را از تشخيص حقيقت در اين حوزه دور کرده است، خلط دو مفهوم « تفاوت» و « تبعيض» است. آية الله شهيد مرتضی مطهری می گويد: « فرق است ميان تبعيض و تفاوت، همچنان كه در نظام تكوينى جهان تفاوت هست- و اين تفاوتهاست كه به جهانْ زيبايى، تنوع، پيشروى و تكامل بخشيده است- اما تبعيض نيست. مدينه فاضله اسلامى مدينه ضدّ تبعيض است نه ضدّ تفاوت. جامعه اسلامى جامعه تساويها و برابريها و برادريهاست، اما نه تساوى منفى، بلكه تساوى مثبت. تساوى منفى يعنى به حساب نياوردن امتيازات طبيعى افراد و سلب امتيازات اكتسابى آنها براى برقرارى برابرى؛ تساوى مثبت يعنى ايجاد امكانات مساوى براى عموم و تعلق مكتسبات هر فرد به خودش و سلب امتيازات موهوم و ظالمانه. تساوى منفى از قبيل تساوى‏ اى است كه در داستانها آورده‏اند كه جبارى در كوهستانى زندگى مى ‏كرد و از عابرانى كه از آنجا مى‏گذشتند به عنوان مهمان پذيرايى مى‏ نمود. هنگام خواب، مهمان بايد روى تختخواب معينى بخوابد. غلامان ميزبان، مهمان را روى تختخواب مى‏ خوابانيدند. اگر اتفاقاً اندام مهمان از تخت نه كوتاه‏تر بود و نه بلندتر، اجازه داده مى‏ شد كه بخوابد، اما واى به حال مهمان نگونبخت اگر اندامش با تخت مساوى نبود. اگر اندامش بلندتر بود، از طرف پا يا سر با ارّه مساوى می ‏كردند و اگر كوتاهتر بود، آنقدر از دو طرف مى‏ كشيدند تا برابر شود و به هر حال پايان كارش معلوم بود.»[1]

در اين نوشته کوتاه بر آن نيستم که از حقوق مشترک و متفاوت زنان و مردان سخن بگويم بلکه بر بخشی از ناهنجاری های اجتماعی برخاسته از اين نگاه نادرست انگشت تأکيد می گذارم.

آنان که مبنای انسانيت را «رجوليت: مرد بودن» قرار داده اند، در ترسيم سيمای يک زن کامل و نمونه، مردی مؤنث را به نمايش می گذارند! زن نمونه کسی است که ، در ميدان های آکنده از ستيز، مردانه درگير شود! بيشترين ساعات زندگی را خارج از خانه و در متن تلاش های پرمشقت و آميخته به خشونت زندگی باشد!   ... مانند (برخی)مردان، جسور و بی پروا رانندگی کند! و حتی مانند مردان از واژگان بی تناسب با روح لطيف زنانه بهره بگيرد! و ... در روايات معصومان عليهم السلام مردان نهی شده اند که خود را زن گونه کنند و زنان از مردنمايی پرهيز داده شده اند. بسياری از رفتارهای نامتناسبی که اين روزها از برخی دختران و زنان سر می زند از مصاديق بارز تشبّه زنان به مردان است نه حرکت به سوی استيفای حقوق پايمال شده زنان. به ديگر سخن، قامت شخصيت زن را با بلندای اوصاف مرد می سنجند و اگر کوتاه بود می کشند تا بلند شود و اگر بلند بود قطع می کنند تا کوتاه شود!  

فاطمه سلام عليها برترين شخصيتی است که زنان ما به دوستی او می بالند. در ايمان و بندگی حضرت حق ارزشمندترين جايگاه را دارد. آموزگاری دلسوز برای فرزندان خود و همسری وظيفه شناس بود، هم چنان که در زندگی اجتماعی و سياسی نيز الگويی کامل برای زنان حق طلب است. مهر بی آلايش او مرهم زخم های پدر و همسرش بود.

در هنگامه غوغای غاصبان، از همه ظرفيت ها برای بصيرت بخشی جامعه اسلامی بهره گرفت و در به کارگيری توانايی های زنانه درخششی ويژه داشت. آنگاه که حق را زير تيغ جفای متجاوزان ديد، با چشمانی گريان هروله کنان به سوی مرقد شريف پدر پيش آمد و جفاکاران را به نفرين تهديد کرد!

بانوی قهرمان کربلا، زينب کبری گرچه در برابر ستمگر ، فريادگر و خروشان سخن می گويد ولی در نبرد نرم او برّان ترين جنگ افزار زنانه به کار می رود. هنگامی که پسر مرجانه آهنگ جان زين العابدين را می کند، عواطف دختر علی آنچنان به هيجان می آيد که از خود سپری بی بديل برای برادر زاده اش می سازد! در شام بلای خاندان رسالت، سفير کربلا با کلماتی گزنده، تا مغز استخوان ديکتاتور کاخ سبز را می سوزاند و تمام هيبت او را بر سرش خراب می کند ولی چون زن است، در ميان کلام آتش داغ امانش نمی دهد و در حالی که گدازه های اشک بر گونه هايش می غلتد همه ی تکبر يزيد را نشانه می گيرد: « هان اى يزيد! اگر چه پيشامدهاى سهمگين روزگار مرا بر آن داشته است تا با چون تويى بى ‏مقدار كه، زمام امور را به كف دارى، سخن گويم، امّا من ارزش و بهاى تو را سخت ناچيز مى ‏دانم و نكوهشت را به خاطر جنايتها و ددمنشى ‏هايت بس بزرگ و تو را بسيار سرزنش مى ‏كنم. چه بايد كرد كه ديدگان اشكبار است و دلها شعله‏ ور و قلبها سوزان! شگفتا! و راستى شگفتا كه چهره‏ هاى نجيب و عدالتخواه حزب راستين خدا در پيكارى نابرابر با حزب ستم پيشه شيطان- كه اعضاى اصلى آن شما اسيران آزاد شده ديروز هستيد- به خاك و خون كشيده مى ‏شوند و خون پاك ما از چنگال شما مى‏ چكد و پاره پاره گوشتهاى بدنمان از دهان شما مى‏ افتد و اين پيكرهاى پاك و پاكيزه حق طلبان است كه خوراك گرگ هاى درنده شما و در چنگال بچه كفتارها به خاك افتاده است! راستى شگفت از بازى زمانه! شگفت! هان اى يزيد! آگاه باش كه اگر امروز مست قدرت و امكانات باد آورده‏اى و ما را براى خود غنيمتى مى ‏پندارى، به همين زودى درخواهى يافت كه اسارت ما نه براى تو سودبخش كه مايه زيان و بى ‏آبرويى بيشتر است...»

تاريخ ما زنان بزرگی را سراغ دارد که هر يک الگويی شايسته برای نسل امروز و هميشه حيات بشری می باشند.


[1] . مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏2 ، 112

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 18:59  توسط حميد صفار هرندی  | 

تير زهرآلود ابليس

بسم الله الرحمن الرحيم

در يکی از کشورهای آفريقايی که عده ای مهاجر شيعه ... به زندگی و بازرگانی مشغولند، روحانی فهيم و بزرگوارشان دردمندانه می گفت: برای من خط قرمز تعيين کرده اند که از دو چيز سخن نگو : اول حجاب ، دوم شراب! به او گفتم: مؤمن، چرا شما می پذيريد؟! مگر قرار است آنها برای شما تعيين کنند که رسالت الهی خود را چگونه ادا کنيد؟! ... می گفت: البته منبرهای درخواستی آنها هم خود حکايتی دارد؛ مثلاً شب مبعث می گويند از معراج بگو، و اگر دهها بار هم شده قصه جنگ خيبر و رشادت های حضرت امير عليه السلام را بگو و صد البته با آن قرائتی که ما می گوييم يعنی ترسيم چهره ای تقلّبی از مولا و مقتدايمان در حدّ – نعوذ بالله- يک پهلوان علی و نه امام علی!!

امروز احساس می کنم انگاری همان بلا به سر ما هم آمده است...

واعظان! هنرپيشه ای که امروزه از دل جعبه جادويی در افسون چشمان مردم کامياب شده اند(فسحروا أعين الناس...)، به همه عرصه های فرهنگی حتی فرهنگ دينی نيز دست درازی نموده و به دستکاری مفاهيم برگرفته از آموزه های وحی پرداخته اند! مثلاً: کار زشت چشم چرانی که سرآغاز بسياری از تبهکاری هاست، در لابلای فيلم ها و سريال ها آن چنان قبح زدايی می شود که گاه به گونه ای مقدس تلقی می گردد!! جوانک، پس از نگاهی مسموم به تعقيب سوژه گناه می پردازد و ... بزرگترها! هم او را که چشمان هرزه اش را از سر عشق(هوسبازی)به حرام دوخته می ستايند که عشق محترم بلکه مقدس است و ...

سايه پيرايش اين عمل سراسر گناه بر رفتار بازيگران نقش متدينان و دين مدارن نيز به شکل رويکردی متعمدانه قابل لمس است. بعضی از آخوندهای فيلم ها و سريال ها، به سفارش نويسنده و کارگردان در حدّ يک موجود بی بوته برای توجيه گناه گناهکاران به شکلی افراطی نقش می آفرينند که گويی هر عمل حرامی را با اندکی تسامح از شير مادر حلالتر می کنند!! و اين است اسلام گل و بلبلی آقا يا خانم کارگردان. آنقدر جسورانه بر اين نگاه مغرضانه پای می فشارند که از حکيم و فقيه و عارف گرانمايه مرحوم صدرالمتألهين، ملاصدرای هوسبازی را به تصوير می کشند که در کوی و برزن از چشم چرانی به دختر مردم دريغ نمی ورزد!! ...(لابد سريال را به ياد داريد).

البته آن مهاجران ثروتمند شيعه ای که در آغاز از آنها سخن رفت به اندازه اين مردان و زنان عرصه فرهنگ! زيرک نبودند که به جای پاک کردن صورت مسأله به تحريف و تهی کردن آن مفاهيم از درون بپردازند!

نمونه هايی از اين دست فراوان است و به همين بسنده می کنم. اين گفتمان هرزه به گونه ای فراگير شده که شايد اين حرف ها با برچسب های شناخته شده ای مانند تنگ نظری، روز آمد نبودن، خشونت و ... مورد هجوم واقع شود ولی شما را به کلام خدا و معصومان ارجاع می دهم، خود قضاوت کنيد که آيا چشم چرانی اسلامی هم داريم؟! آيا گناه ثواب آميز هم داريم؟!

اکنون بخوانيد برخی از آنچه در باره نگاه آلوده، از قرآن و عترت به ما رسيده است:

1. قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ. وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ .... (سوره نور:30-31)

به مردان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند اين براى آنان پاكيزه‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است! و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند ...

2. الإمامُ علىٌّ عليه السلام : العُيونُ مَصائدُ الشَّيطانِ .

 امام علي عليه السلام : چشم ها، دام هاي شيطانند.

3. عنه عليه السلام : إذا أبصَرَتِ العَينُ الشَّهوَةَ عَمِىَ القَلبُ عنِ العاقِبَةِ .

امام علي عليه السلام : اگر چشم، شهوت بين شود، [ديده ]دل از عاقبت بيني كور گردد.

4. عيسي عليه السلام : إيّاكُم والنَّظَرَ إلَي المَحذوراتِ ؛ فإنّها بَذرُ الشَّهَواتِ ونَباتُ الفِسقِ .

عيسي عليه السلام : از نگاه كردن به آنچه منع شده است بپرهيزيد؛ زيرا كه آن بذرِ شهوت ها ونهال گناه است.

5. رسولُ اللّه ِ صلي الله عليه وآله : ما مِن مُسلِمٍ يَنظُرُ امرأةً أوّلَ رَمقَةٍ ثُمّ يَغُضُّ بَصَرَهُ إلاّ أحدَثَ اللّه ُ تعالي لَهُ عِبادَةً يَجِدُ حَلاوَتَها فى قَلبِهِ .

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله : هيچ مرد مسلماني نيست كه نگاهش به زني بيفتد وچشم خود را پايين اندازد مگر اينكه خداي متعال به او توفيق عبادتي دهد كه شيريني آن را در دل خويش بيابد.

6. عنه صلي الله عليه وآله : النَّظَرُ سَهمٌ مَسمومٌ مِن سِهامِ إبليسَ ، فمَن تَرَكَها خَوفا مِن اللّه ِ أعطاهُ اللّه ُ إيمانا يَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلبِهِ .

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله : نگاه كردن، يكي از تيرهاي زهر آلود ابليس است. پس، هركه از ترس خدا چشم خود را [از نا محرم] فرو بندد خداوند به او ايماني عطا فرمايد كه حلاوت آن را در دلش بيابد.

7. رسولُ اللّه ِ صلي الله عليه وآله ـ لعَلىٍّ عليه السلام ـ : يا عليُّ، لكَ أوّلُ نَظرَةٍ، والثّانِيَةُ علَيكَ ولا لَكَ .

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله ـ به علي عليه السلام ـ فرمود : اي على! نگاه اول از آنِ تو ونگاه دوم به زيان توست نه به سود تو.

8. عنه صلي الله عليه وآله : النَّظرَةُ الاُولي خَطأٌ ، والثّانِيَةُ عَمدٌ ، والثّالِثَةُ تُدَمِّرُ.

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله : نگاه اول ناخواسته است، نگاه دوم عمدي است ونگاه سوم ويران مي كند.

9. كنز العمّال عن جَرير : سَألتُ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه وآله عَن نَظرَةِ الفُجاءةِ ، فأمَرَنى أن أصرِفَ بَصَرى .

كنز العمّال ـ به نقل از جرير ـ : از رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره نگاه ناگهاني سؤال كردم. به من امر كرد كه [در چنين موردي زود ]چشمم را برگردانم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 20:55  توسط حميد صفار هرندی  | 

بر مردانتان خشمگينم!

بسم الله الرحمن الرحيم

نمی دانم چند روز از آن جسارت هولناک گذشته بود، همان آتشی که گروهی اندک بر پيکر زيباترين خانه مدينه شعله ور ساختند و دل دوستداران آل الله را گداختند! زنان مهاجرين و انصار، سرافکنده از بد کرداری و عافيت جويی مردانشان به ديدار يادگار ستمديده رسول الله شتافتند و از حال او جويا شدند؛ کيف أصبحتِ من علّتک يا بنت رسول الله؟ ای دختر پيامبر، بيماريت به کجا رسيد؟! با زخم و دردهايت چه می کنی؟! فرمود: به خدا سوگند که از دنيای شما ناخشنود و بيزارم، و بر مردانتان خشمگينم، آنان را پس از آزمودنشان دور افکندم. زشت باد آن رخنه ای که در پيکر دين و امت اسلامی ايجاد کردند. آنان که روزی با جدّيت از دين دفاع کرده بودند، امروز با دين خود بازی کردند! ... و چه بد عملی برای خود پيش فرستادند که خدا بر آنان خشم گرفت و در عذاب جاودانند. ... نفرين بر آنان، و دورباش از رحمت خدا بر گروه ستمکار. وای بر آنان؛ چگونه بنيان خلافت الهی را از کوه های استوار رسالت و ستون های نبوت و مهبط روح الامين دور کردند، آن امانت الهی را از خبرگان به امور دنيا و دين دور کردند! ای زنان انصار، اين است آن زيان آشکار! به خدا قسم از ابوالحسن انتقام نگرفتند مگر برای شدّت و سختی شمشير او و تأثير گذاری ژرف او و قاطعيت و سختگيری او در راه خدا! و به خدا سوگند اگر تمام امّت از راه سعادت منحرف شده و از پذيرش راه روشن امتناع مى‏كردند، [علىّ‏] همه آنان را به راه باز می گردانْد و به آسانی و سلامتی به سعادت رهنمونشان می کرد، كه نه خود خسته شود و نه آنان ملول، و آنان را به سرچشمه‏اى گوارا و لبريز از آب مى‏برد، و سيرابشان ميگرداند. - به زودی خداوند کيفر بدکاری مردانتان را خواهد داد.- و در نهان و آشكار خيرخواهشان بود، خود از غناى آنها بهره نمى‏برد و از دنياى ايشان براى خود چيزى ذخيره نمى‏ کرد مگر باندازه جرعه آبى كه تشنگی خود را فرونشاند و لقمه ای از طعام كه خود را با آن از گرسنگی برهاند. آنگاه زاهد از دنياگرا، و راستگو از دروغگو بازشناخته ميشد! « و اگر مردم آباديها ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند هر آينه بركت ها- نيكي ها و نعمت ها- از آسمان و زمين بر آنان مى‏گشاديم و ليكن [پيام ها و نشانه‏هاى ما را] دروغ شمردند، پس آنها را به سزاى آنچه مى‏كردند گرفتار ساختيم.»(سوره اعراف: 96) « ...و از اينان نيز كسانى كه ستم كردند بدي هاى- عقوبت هاى- آنچه كرده‏اند بديشان خواهد رسيد و ناتوان‏كننده [ما از عذاب‏كردنشان‏] نيستند.» (سوره زمر: 51)

بياييد همگى بشنويد! زودا كه روزگار، عجائب خود را به شما نمايش دهد! و اگر متعجّب شديد، شگفت آور گفتار آنان است! اى كاش مى‏دانستم كه اين مردم به چه بناى بلندى تكيه كرده، و به کدامين دستاويزی چنگ زده اند! و حرمت چه ذرّيّه‏اى را شکسته اند و آنان را مقهور و مغلوب ساخته‏اند! بد سروری است سرورشان و بد همنشينى است همنشينشان! چه بد جايگزينی است برای ستمکاران، همان ها که پست را جايگزين بلند مرتبه کردند، و ...، بخاك ماليده باد بينى‏هاى گروهى كه خود را نيکوکار می پندارند، آگاه باشيد كه آنان تبهکارند و خود نمی دانند، واى بر آنان آيا  کسی كه به سوى حقّ راهنمائى مى‏كند برای پيروى شايسته‏تر است يا آنكه به حقّ راه نمى‏نمايد و خود نيز نيازمند هدايت است؟ شما را چه مى‏شود؟ چگونه حكم مى‏كنيد؟!

سوگند به جان خودم، که نطفه ای را کاشتيد، پس منتظر باشيد تا مدّت حمل منقضى شود، پس از آن نتيجه باز آورد! سپس خون تازه و زهر کشنده خواهند دوشيد، در آن زمان است که باطل گرايان زيان می کنند و گروه باطل شناخته خواهد شد و سرانجام و عاقبتِ آنچه پيشينيان بينان گذاردند آشکار خواهد شد. خشنود باشيد به دنيايتان و برای فتنه‏ها و مصيبت ها مهيّا شويد! و خود را به شمشير قاطع و سختگيری ستمگر بشارت دهيد! منتظر باشيد روزهای فراگير شدن هرج و مرج و استبداد ستمکاران را! در آن روزگار اموال شما بی ارزش و به يغما برده شود و آنچه اندوخته ايد جباران به تاراج خواهند برد، ای افسوس من بر شما که چه ها بر شما خواهد رفت! بى‏گمان كوركورانه در ظلمت خانه ضلالت اسير گشتيد، چگونه شما را واداريم به راه هدايت در حالی که از شنيدن سخنان ما كراهت داريد؟!

سويد بن غفله(راوی اين روايت) می گويد: زنان مهاجر و انصار تمام سخنان حضرت فاطمه عليها السّلام را به مردان خود گفتند، و سران مهاجر و انصار با شنيدن اين سخنان به سوی آن حضرت شتافته و گفتند: اى بانوى زنان جهان، اگر علىّ بن ابى طالب پيش از آن كه ما با أبو بكر بيعت كنيم و پيمان متابعت محكم كنيم؛ حاضر مى‏شد و اين سخنان را مى‏فرمود، هرگز سر از طاعت او نمی تافتيم!. حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود: از من دور شويد! پس از اتمام حجّت بر شما ديگر جايى براى عذر و بهانه نيست، و هيچ چيز چاره تقصير و كوتاهى شما نكند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:42  توسط حميد صفار هرندی  | 

سهم انسان از فصل بهار

بسم الله الرحمن الرحيم

در آستانه سال نو، بخشی از گفتار استاد شهيد آية الله مطهری را در باره بهار بخوانید:

سهم انسان از فصل بهار

در قرآن كريم مكرّر از اين تجديد حياتى كه براى زمين رخ مى‏دهد ياد شده ولى به عنوان يك درس و تعليم و به عنوان راهنمايى بشر، كه از اين فصل چه استفاده‏اى بايد بكند و چه الهامى بايد بگيرد.

هر يك از فرزندان زمين از گياهان و حيوانات و انسان از اين فصل حيات بخش سهمى و حقّى دارند: گلها و سبزه‏ها در اين فصل خود را به كمال رشد مى‏رسانند، به حدّ اعلى جمال خود را طراوت مى‏دهند؛ اسب و گاو و گوسفند خود را به آب و علف مى‏رسانند، خود را فربه مى‏سازند، جست و خيزى مى‏كنند؛ انسان هم از آن جهت كه انسان است، عقلى دارد و فهمى، دلى دارد و احساساتى و عواطفى، او هم از اين فيض عام سهمى دارد. سهم انسان چيست؟

براى بعضى از مردم فصل حيات بخش بهار الهام دهنده است، درس است، آموزنده است، نكته‏ها و رمزها و حقيقتها در مى‏يابند. امّا متأسّفانه استفاده بعضى ديگر از افراد از حدّ استفاده يك حيوان تجاوز نمى‏كند. حاصل بهره آنها از اين تجلّى با شكوه خلقت، شكم پركردن و عربده كشيدن و بد مستى كردن و سقوط در منتها درجه حيوانيّت است. آنها در اين فصل الهام مى‏گيرند امّا نه از اين فصل بلكه از صفات و ملكات پليد خودشان؛ الهام مى‏گيرند امّا چه چيز الهام مى‏گيرند؟ جنايت و آدمكشى، فحشاء و فساد اخلاق، شكستن قيود و حدود انسانى.

آيا اين منتهاى بدبختى نيست كه محصول رسيدن ايّامى به اين لطف و صفا و طراوت، تيرگى دل و تاريكى روح و قساوت قلب باشد؟ آرى، هر كسى بر طينت خود مى‏تند.

به هر حال، فصل بهار فصل تجديد حيات و زندگى از سر گرفتن زمين ماست؛ فصل نشاط و خرّمى زمين است؛ فصلى است كه زمين در شرايط تازه و جديدى قرار مى‏گيرد و مستعد مى‏شود كه بزرگترين موهبتهاى الهى يعنى حيات و زندگى به او افاضه شود.

در قرآن كريم از اين حالت زمين، از اين تجديد حياتى كه براى اين موجود رخ مى‏دهد، مكرّر ياد شده. در حدود پانزده بار و شايد بيشتر در قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده، ولى به عنوان يك درس و يك تعليم و يك حكمت آموختنى.[1]

قرآن و فصل بهار

قرآن كريم در يكى از مواردى كه به اين درس آموزنده اشاره مى‏كند مى‏فرمايد:

وَ تَرَى الْأرْضَ هامِدَةً فَإذا أنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ. ذلِكَ بِأنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أنَّهُ يُحْيِى الْمَوْتى‏ وَ أنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ (حج:5-6).

زمين را مى‏بينى جامد و افسرده و بى‏روح و بى‏جنبش، امّا همينكه آب باران بر آن مى‏پاشيم به جنبش و حركت در مى‏آيد و فزونى مى‏گيرد و انواع گياههاى بهجت افزا مى‏روياند. اين از آن جهت است كه خدا حقّ مطلق است و نظام زنده كردن مرده‏ها در قبضه قدرت اوست، و اوست كه بر هر چيزى تواناست، قادر مطلق و تواناى مطلق است.

در همه عالم وجود- چه در موجودات جاندار و چه در موجودات بى‏جان- يك نظم و حساب و تأليف و هماهنگى بين موجودات هست كه تمام عالم به منزله يك پيكر ديده مى‏شود. بين اجزا و اعضاى اين پيكر ارتباط و اتّصال و هماهنگى است و نمودار مى‏سازد كه يك مشيّت و يك تدبير كلّى در همه عالم هست كه به عالم وحدت و هماهنگى مى‏دهد؛ مى‏نماياند كه اجزاى اين عالم به خود واگذاشته نيست كه هر جزئى و هر ذرّه‏اى بدون آنكه هدفى در ضمن اين مجموعه و وظيفه‏اى در داخل اين دستگاه داشته باشد كارى انجام دهد؛ بلكه به عكس، وضع عالم و جهان دلالت دارد كه هر ذرّه‏اى و هر جزئى مانند يك پيچ يا مهره يا چرخ يا ميله يا لوله‏اى است كه در يك كارخانه گذاشته شده كه در عين اينكه يك كارى به تنهايى انجام مى‏دهد، كار او با كار ساير اجزاى اين كارخانه مربوط و وابسته است، و به تعبيرى كه در قرآن مجيد آمده همه موجودات عالم با همه قوا و نيروهايى كه دارند «مسخّر» يك مشيّت و يك اراده مى‏باشند. اين همان راهى است كه معمولًا از راه نظم و انتظامى كه در كار عالم هست به وجود ناظم و نظم دهنده اعتراف مى‏كنند؛ انسان از اين راه خداوند را در جلوه نظم و صنع و اتقان مى‏بيند.

ولى در خصوص مورد جانداران يك درس ديگرى علاوه هست و آن اينكه خداوند به موجودات مرده حيات مى‏بخشد؛ يعنى علاوه بر نظم و انتظام بين اجزاى مادّى وجود اين موجود يك حقيقت و كمالى را كه فاقد است به او مى‏بخشد. ذرّات مرده عالم را به هر صورت و هر شكل كه نظم و ترتيب بدهيم، نظم و ترتيب قادر نيست كه حقيقتى را كه موجود نيست موجود كند؛ امّا در مورد جانداران تنها نظم و تشكّل نيست، بلكه حقيقتى كه وجود ندارد افاضه مى‏شود. در مادّه مرده زندگى نيست، زندگى پيدا مى‏شود؛ شعور و ادراك نيست، شعور و ادراك پيدا مى‏شود؛ ذوق و عشق و شور نيست، ذوق و عشق و شور پيدا مى‏شود؛ عقل و هوش نيست، عقل و هوش پيدا مى‏شود؛ احساس و ادراك و لذّت نيست، همه اينها پيدا مى‏شود. اين است كه ما خدا را در موجودات زنده در لباس بخشندگى و فيّاضيّت و تكميل و افاضه وجود و كمال، در لباس قبض و بسط، احياء و اماته مى‏بينيم؛ مى‏بخشد و مى‏گيرد، موجود مى‏كند و معدوم مى‏سازد.

آياتى كه در اين زمينه است دو سه دسته است: يك دسته آياتى است كه موضوع زنده شدن زمين را براى دلالت و راهنمايى توحيد ذكر كرده؛ دسته ديگر آياتى است كه به عنوان نمونه‏اى از قيامت ذكر كرده است؛ دسته سوم آياتى است كه براى هر دو موضوع آورده. ان شاء اللَّه به تفصيل اينها را عرض خواهم كرد.[2]


[1] . مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏3    369  و370 

[2] . مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏3    378   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:7  توسط حميد صفار هرندی  |